ایلیای هنرمند من :)))
سلام به همه دوستای خوبم
و عشقم ایلیا که الان تو خواب نازه 
اول این و بگم که امروز بعد مدتها موفق شدم زنگ بزنم به دوست خوبم معصوم جون (مسافران آسمانی) وای وقتی صدای مهربونش و شنیدم و باهاش حرف زدم اصلا باورم نمیشد که اولین باره که با هم حرف میزنیم، اونقدر مهربون و گرم و صمیمی بود که تو همون دقایق اول احساس کردم 1000 ساله که میشناسمش، معصوم جونم از همین جا بهت میگم خیلی خیلی دوستت دارم

دوم اینکه چند روز پیش که رفته بودم گلدونه (قابل توجه نگین جون، بلاخره رفتم
) برای ایلیا خمیر بازی و یه سری وسیله خریدم، حالا من از کودکی عاشق خمیر بازی و گِل بازی و نقاشی بودم و هستم
(نخندین بهما علاقه ست دیگه
)
از اون روزی هم که خمیر بازی رو خریدم شده وسیله بازی من
و ایلیا هم کنارم میشینه و با ذوق به چیزایی که درست میکنم نگاه میکنه و هی بهم میگه چی درست کنم... یه بار میگه ماهی... جوجه... مرغ... ببعی... و ....
خلاصه منم تا جایی که میتونم سعی میکنم چیزایی که درست میکنم حداقل یه اندک شباهتی به جانورانی که پسرم میگه داشته باشه 
حالا تشریف بیارید ادامه مطلب تا هم بقیه شو بگم و هم عکسهارو ببینید

این عکسا مال همین چند ساعت پیشه که ایلیا شدیدا داره تلاش میکنه با خمیرش شکل درست کنه 
عسلی زیر میز و کشیده و نشسته روش و میخواد شروع کنه

.......................................................................................................................
خودش و مثلا لوس کرده 

......................................................................................................................
چه تلاشی میکنه پســـــــــــــــــــــــــــــــــرم

......................................................................................................................
تا وقتی که من دوربین به دست کنارش ایستادم اثر هنریش و خلق نمیکنه
من میرم سراغ کارام تا شروع کنه 

.......................................................................................................................
و این هم اثر هنریه یک پسر هنرمند
ببینید چطور رنگارو باهم مخلوط کرده، قشنگه نه؟ 

.......................................................................................................................
و سه تا از چیزایی که من براش درست کردم از بقیه اش عکس ندارم
دست و پای خرسه کار ایلیاست 

......................................................................................................................
این ادمک شیک و که میبینید همسرمه
بله تعجب نکنید! ایلیا گفت میثم و درست کن، منم دست به کار شدم و در کمال ناجوانمردی درستش کردم
البته صورتش و که میبینید به هم ریخته آقا ایلیا صفا داده
کلی مادر و پسر حال کردیم
قیافه من و ایلیا

قیافه میثم

قشنگه نه؟؟؟ 



ایلیای هنرمند من :)))
